broad day light \ hemicycle
مهتاب زیبا می نوازد و من
جام در دست
تکیه داده به دیوار
آرام آرام به عقب برمی گردم
نگاه می کنم همه چیز را
همه ی آنهایی که گذشت
گذشت و رفت
گذشت و ماند
و خاطره ها تجربه ها و خیلی های دیگر شد
□
از بین دوستان می آیم
همچنان Piano romance گوش می کنم
و
نگاه می کنم
به
همه ی این سالها
همه ی آنهایی که خواستم را بدست آوردم
هر چند خیلی ها را با میل باطنی
علی رغم چیزی که دیگران خواستند ، از دست دادم
اما همه ی این سالها، به سرِ سوزنی از کرده ها و ناکرده هایم پشیمان نیستم
□
همه ی این سالها اطرافیانم را باور کردم
هرچند خیلی ها گرگ صفت بودند
و دیدم …. شان را
□
نگاه می کنم و لبخند می زنم
از رضایت
از دلخوشی
از شادی
چیزی که سخت بدست نمی آید
ولی دور است
و به من نزدیک
□
با همه ی اینها
گاهی به گذشته ها که نزدیک می شوم
چیزهایی مثل صدای وغ وغ قورباغه های پیر
و وزغِ پیر داخل کنتور آبِ خانه ی دایی می آید
گاهی گذشته ها، بوی مرگ، تعفن، نفرت
پشیمانی، سردی، یخی و همه ی اینهایی که می شود
به نحوی خورد، نوشید، دید و یا حتی لمس کرد را می دهد
اوووم ؛ …. ولی
نمی دانم تا کدام حد برایت اتفاق افتاده باشد
که فقط به صِرف اینکه مسموم نشوی و نبینی اش
شال گردنت را ( مثل من) ، محکم به دور بینی ات بپیچانی
و دستانت را در جیب پالتویت فرو ببری و از کنار همه ی اینها
راحت و بی تفاوت، بدون اینکه کسی بفهمد…. ساده بگذری ؟؟!!
□
گذشتن حس خوبی است، مخصوصاٌ اگر بدانی چطور می شود گذشت و ماند
بدون اینکه صدمه ای به اطرافت بزنی
بگذریم
□
دیروز عجیب بوی خاک می آمد
خاک سفالی که کیمیایی عزیز به آن جان می داد
کیمیایی که نیمه ی نوجوانیم را به او مدیونم
استاد بزرگی بود
و به من آموخت که دستانم چیست ؟!
□
اگر فکر کنم
خیلی بیشتر از این چند سالی که گذشت و رفت
زندگی کرده ام
شاید به همین دلیل، اشباع شده م
و خیلی ها آن جذابیتِ خاص را برایم ندارد
همین جا، از آنهایی که به این خاطر گوشه ی بد چشمی ایی دیده اند
می خواهم که ببخشند و بگذرند از آن
□
و
همین جا، از خیلی هایی هم که به من جان دادند تا کارهای نیمه مانده ام
را تمام کنم سپاس می گویم. مخصوصاً مینا و دکتر رضای عزیز
که زیاد یاریم کرده اند
□
مهتاب زیبا می نوازد
و من
جام در دست
از آنجا دور می شوم
□
از وقتی به مدرسه رفتم
عروسک هایم، یکی یکی گم شد
و من
مجبور شدم بزرگ شوم …
پ ن : بیست و ششم های خاص هر سال
آدم های خاصی را می بینم و خوب می گذرد !!!
تا اينجاش را دوست داشتم
“
از دلخوشی
از شادی
چیزی که سخت بدست نمی آید
ولی دور است
و به من نزدیک
“