a bide with us
برمی گردم و می گویم
من به شما گفته بودم
هر سال 365 روز است، که گه گداری
تا دو، سه هزار سال هم ممکن است به
طول بینجامد
پس باید فکری کرد □
بی دار می شوم
این بار هم رفته ای
رو به پنجره زیر لب می گویم
آدم را گاهاً به ** خوردن می اندازی
تا جایی که شستن دهان و حلق با
مسواک و بین دندانی هم کفایت نمی کند
تا جایی که اگر هزار بار دیگر هم به خواب بروم
و بی دار شوم، باز هم رفته ای
□ □
یاد آن روزی افتادم که رو به پنجره تمام حرف هایت را گفتی
همان روزی که قاصدک پیر مچاله شده را پرتش کردیم در هوا
یادت هست
من به ابرها بد و بیراه می گفتم و تو
( آخر لعنتی ها چه مرگتان است، شما که با ناز فراوان خودتان را گوشه ی دلِ آسمان جا کردید!! )
( از این هم بالاتر می خواهید بروید؟؟ )
و تو در فکر این بودی که با پلاستیک قاصدک مِیداینچینا بسازی
□ □
صورتم را که بر می گردانم
به گونه های نم کرده و خیسی بر می خورم
که درست یادآور آن پروانه ایست که بال زدنش طوفانی
را سبب می شود
و در عین حال هم، زل زده به پروانه ای که بال زدنش تنها صورت تو را می خشکاند
و موهایت را می لرزاند
……
□ □
و جالب اینجاست که از هر طرف که نگاهش کنی
به طور کاملاً حرفه ای و شهودی لعنتی بودنش را پنهان کرده
و گاهی هم کاملاً جذاب نشان می دهد این سال جدید
□ □
طوطی ها این روزها ناآرامند
کلافه شده اند
هرچند زندگی کوچکشان در همین
حوالی به بال زدنی نا منتها تبدیل خواهد شد
□ □
بی دار که می شوم
باز هم رفته ای
هرچند این بار می خواستی
هم سفر هم داشته باشی