Wednesday, March 5, 2008

My eyeball

همه ی لباس های سفید و نارنجی ام را
می گذارم در چمدان
آخر این روزها، مانور فصل ها آغاز شده است


این روزها که عنکبوت زندگی ام دوباره پیدایش شده
و مدام روی پلک هایم چمبره زده
و تاری می بافد
و من ناگزیرم این تیرگی را تا شب سلانه سلانه با خود به تخت
خواب ببرم
و در این روزهای تاری، یا شاید هم شبانه به وقت خواب
دائم زمزمه می کنم که
آخر می دهمتان به دَم تیغ
هر چند که به درشتی و مُفتی شهره اید
به درک

بهتر ازین تاری ست

Posted by sani at 20:48:01 | Permalink | No Comments »