reflected
□
دشمن را ببخش
حتی به قیمت تسلیم
بخند از صمیم قلب
تا شاد زیستن را بیازمایی، حتی اگر کوتاه و مقطعی باشد اینگونه بودنت
احترام بگذار
حتی اگر این احترام به معنای خفقان شما باشد مدتی
و حتی به منزلهّ این که از زاویۀ دیگری بنگرید
و سکوت کنید
تا شاید این سکوت شما را باز گرداند به زمانه ای که می زیسته اید در آن
که به تان گنجایش داده، تا فرسوده نشوید
ولی نه به این معنا که غرق شوید در آن
گام بردارید
در مسیری که به فکر و دل نرفته اید آنرا، تا در این باب بدست آورید
چیزی را که مستحق ( منتظر ) شماست
لبخند بزنید
حتی اگر واقع بینانه، غیر واقع بینانه، حسی، شُهودی، علمی و غیر علمی
حس کردید و یقین گرفتید که در این سرزمین باید زندگی پوچی را سرکنید
آزادانه بیندیشید
حتی اگر شما را طبق سنت ( عادت ) و نه بر اساس تمدنمان، محکم به دیوار و
سرتان را به سقف کوبیدند
گرفتاری را فراموش کنید
حتی اگر تمام شب را با نان آبزده، و حمام آبِ سرد و حس پوچ وجود
معشوقه تان طی می کنید و ارضاء می شوید
گذشته را به یاد آور
حتی به قیمت اشک و آه و پایانِ موقت سرخوشی
حتی اگر پشیمان می شوی که چه کرده ای و چه
بوده ای
هوشیار شو
حتی اگر این هوشیاری به ریتمِ ناهماهنگِ زندگی ات خدشه میزند
لحظات ناب را دریاب
حتی اگر به قیمت این تمام شود که، کوله ات را در برابر کوچک سانی
کمی کج کنی
زمان را برای خود بساز
به دوستانت بگو به هر آنچه می کنی عاشقی
و بدین سان زندگی می کنی
و بدین سان دوستان گذشته را بیادآور و دوستانی نو بدست آور
از آنها بیاموز
و زندگی را ستایش کن
و بکوش تا بفهمی
!!