alone,aloft
خیلی کارها می کند؛
آدم توی تنهایی
خیلی جاها می رود و ازشان عکس هم می گیرد
آدم توی تنهایی
با خیلی ها آشنا می شود و از خیلی ها هم دور
آدم توی تنهایی
حماقت ها زیاد می کند ( بی کلگی می کند ) ولی نمی بازد
آدم توی تنهایی
خیلی ها را می شناسد؛
صرفاً برای اینکه
آدم توی تنهایی
زاویه دیدش تغییر می کند
□
آدم توی تنهایی
قهرمان زیاد می شود
آدم توی تنهایی
خودش برای خودش امضا می کند، هدیه می دهد، هدیه می گیرد
آدم توی تنهایی
تمام هدیه های شهاب را هم حتی به خودش تقدیم می کند
آدم توی تنهایی
با لذتِ خاصی از هدیه های تقسیم شده ی شهاب استفاده می کند و کِیف می کند
□
آدم توی تنهایی
دیگر تنها نمی شود چون خودش را پیدا می کند
آدم توی تنهایی
بلند بلند، شعر کودکی می سراید
آدم توی تنهایی
تمدن را می شکافد، مو به مو
آدم در تنهایی
برای قسمتی از اجدادش پیام تبریک می فرستد
□
آدم توی تنهایی
خیلی درها را
- که قبلاً همیشه باز نگه میداشت تا تو … -
باز میکند و میرود داخل؛
خیلی چیزها را
تنهایی سفارش میدهد؛
خیلی لحظهها را
تنهایی قسمت میکند؛
خیلی خاطرهها را
تنهایی میسازد؛
خیلی لبخندها را
نمیزند؛
خیلی ساده
بهیاد نمیآورد که با کسی تماسی نداشته
و میخوابد.
□
آدم توی تنهایی
بالشش تمام زندگیش می شود
و تا خود صبح موهایش را نوازش می کند و لالایی می خواند
آدم توی تنهایی
نورتریپتیلین می خورد و کیف زندگی می کند
و بعد هم نیمه نرفته اش را بالا می آورد
□
آدم توی تنهایی
بیدار که میشود؛
خیلی چیزها را، صبح که از خواب پا میشود، واضح میبیند؛
چون دیگر بهانهای ندارد برای
بهکار انداختن سایر حواس چندگانه
جز دیدن
فکر کردن
دیدن
و پیاده رفتن
□
آدم توی تنهایی
مثل پنیر فرانسوی
پر از سوراخ میشود؛
□
آدم توی تنهایی
معمولاً، هرگز نمی بازد. نمی رنجد و از کسی هم انتظاری ندارد
حس ششمم می گوید
آدم توی تنهایی
راضی از دنیا می رود
آدم توی تنهایی
آدرس وبلاگش را به همه می دهد تا از همین جا بگوید
این روزها هم می گذرد، هر چند سخت
پ.ن : کسی نیست تا آدرس اینجا را به دیگران بدهد چرا؟