Saturday, December 29, 2007

once more

دوربین را بر می دارم و می دوم توی شهر
سوژه ها زیادند این روزها
ندیده‌ای این همه عکاس ها را؟

دوربین م باتری ندارد
خودم هم

مدتی ست شارژم زود به زود هدر می رود
مدتی ست میان تناسخاتم گیر کرده ام
مدتی ست از زندگی ام هم کشیده ام کنار
بس که افکارشان پوچ است

مرخصی می گیرم
صرفاً برای گم شدن
می دانی، واقعاً انتظارش را نداشتم
لطفاً حرکت نکنید

ممری م فول می شود
این بار خودم هم فول ترم
این بار من بردم
این بار حاضرم برای تمام حرف هایم قسم بخورم
برای این که شما باور ندارید که آدم معمولی هستید
برای این که فقط دارای یک وبلاگ معمولی هستید و بس
برای این که چرا نیازمندید
و برای خیلی های دیگر

□ □
و این صرفاً بزرگ‌ترین بردِ من‌ه
وقتی که تو توی احساس باخت می‌کنی
و من احمقانه‌ترین پوزخند‌های یه فاتح بالفطره رو
توی دو تا کاراکتر کج و کوله، تحویل‌ت می‌دم


تاریخ هر چند وقت یک‌بار
- هر از گاهی که حوصله‌اش سر می‌رود و عمه‌اش بیوه می‌شد –
ما را خفت می‌کند و تکرار می‌شود، سانیا.
که اساتید به آن می گویند پریود زمانی!!

Posted by sani in 23:53:57 | Permalink | No Comments »